السيد الخميني
94
ديوان امام ( فارسى )
دعوى اخلاص گر تو آدمزاده هستى عَلّم الَاسما چه شد * « قابَ قَوْسَينت » كُجا رفته است « أَوْ أَدْنى » چه شد بر فراز دار فرياد « أَنَا الحَق » مىزنى * مُدّعى حقطلب ! انيَّت و انّا چه شد صوفى صافى اگر هستى بكن اين خِرقه را * دم زدن از خويشتن با بوق و با كرنا چه شد زُهد مفروش اى قلندر ! آبروى خود مريز * زاهد ار هستى تو پس اقبال بر دنيا چه شد اين عبادتها كه ما كرديم خوبش كاسبى است * دعوى اخلاص با اين خودپرستيها چه شد مُرشد ! از دعوت بسوى خويشتن بردار دست * « لا الهت » را شنيدستم ولى « الّا » چه شد ماعر بىمايه ! بشكن خامِهء آلودهات * كم دلآزارى نما ، پس از خُدا پروا چه شد